واژه ها و اصطلاحاتی که در این بخش می
خوانید الزاما در مورد زندان نیست و خاستگاه آنها نیز فقط زندان نیست ، اما در
زندان این واژه ها و اصطلاحات مورد استفاده قرار می گیرد.
ی)
یحیی: زورگو
یکشای کت: به کسی که عملش با حرفش یکی
نیست میگویند
یابو دولتی: خنگ. بیاراده. بیفکر.
پپه. گیج. به زندانی میگویند که فقط از لباس و جیرهی دولتی زندان استفاده میکند
یاپوش: چسب. کنه. سریش. کسی که برای
رسیدن به مقصود بسیار پیگیر است. از زبان آذری وام گرفته شده است
یارو تَسیگارته: اهمیتی ندارد. بیارزش
است. آدم بیارزشیست
یارو رو بردن اتاق عرعر: آنقدر زدند که
صدای الاغ بدهد. وقتی زندانی را برای روکمکنی و به صورت تنبیهی میبرند و برای
تنبیه دیگران در حالت مجروح او را به سالن عمومی میآورند گفته میشود. این تنبیه
در گذشته، در مورد افراد شرور که در زندان شرارت میکردند انجام میشد
یارو سگ داره: کسی که در زندان ساقی
تریاک است و مامور برایش جنس میآورد. کسی که مورد حمایت یک مامور خاص در زندان
است. در فرهنگ گروههای شهری به زنی که شوهر دارد و نباید به او نزدیک شد یا به او
متلک گفت، نیز گفته میشود
یارو غذاش تو قوطیه: وضعش خوبه. همیشه
کنسرو میخوره. این عبارت در مورد کسانی که از غذای دولتی استفاده نمیکنند و
غذاهای فروشگاه یا رستوران را میخرند استفاده میشود
یارو ...ونش 20 عقبه، شیکمش یه ربع جلو:
در مورد افرادی گفته میشود که شکم و باسن بزرگ دارند
یُبس: خشک. کسی که خودش را میگیرد و با
دیگران صمیمی نمیشود. کسی که سعی میکند رفتارش با دیگران جدی باشد. کاربرد در
جمله " طرف از اون یُبسهاست"
یزید شدن: بدرفتاری کردن. نامردی کردن.
رفتار تند کردن. تشبیه به یزیدبن معاویه برای نشان دادن رفتارهای تند و
خشونتآمیز. کاربرد در جمله " نمیدونم چی گفتیم که یهو طرف یزید شد". یا
" عجب یزیدیه".
یکه بزن: قلدر. بزن بهادر. قویپنجه
یل سیستان: به کسی که قُپی میآید، میگویند.
به کسی که خودش را قدرتمند میداند به کنایه و طعنه میگویند. خالیبند است. قمپز
در میکند
یولتپه: کنایه از محل دور افتاده.
کنایه از روستای دور افتاده. "یارو از یولتپه اومده" : از پشت کوه قاف
اومده، در دهاتییه. اسامی مشابه به کار رفته" چس بولاقتپه". "پشت
کوه قاف". "دارقوزآباد". ابرقو"
یومالادا: اصطلاح حقوقی برای کسی که تا
بدهیاش را ندهد آزاد نمیشود. طبق قوانین مربوط به مجرمان مالی بدهکارانی که به
اشخاص بدهی دارند در صورتی که یومالادا بشوند تا زمانی که پول بدهیشان را ندهند
آزاد نمیشوند. گاهی اوقات یک زندانی علاوه بر کیفر کلاهبرداری تا مثلا ده سال در
زندان میماند چون امکان پرداخت بدهکاریاش را ندارد. یومالادا شدن؛ موکول شدن
آزادی زندانی به روزی که بدهیاش را ادا کند
یه روزصحبت کن، اونم روز ملی شدن آدامس
خروس: وقتی کسی حرف مفت میزند یا اظهار نظر بیجا میکند گفته میشود
یه سر حاکم: به کسی که یکبار حکم
اعدامش صادر شدهاست میگویند "یه سر حاکم شد". یکبار حکم اعدامش صادر
شد
یه شِهی: یه شاهی. بیارزش. معادل در
پیت. آش و لاش. بیسروپا. کاربرد در جمله" بر مرتیکه یه شهی. صد تا مث تو رو
میخرم میفروشم ایکی ثانیه
یه شیشکی واسهاش بستم، طاق بازار اومد
پائین: برای شیشکی محکمی بستم. حالش را گرفتم. آبرویش را بردم
یه طوری نگاه میکنی یعنی تو مارو آره:
وقتی میخواهند روی کسی که ادعا میکند و پررو است را کم کنند این عبارت را به کار
میبرند
یه کاری نکن پشت و روت کنم: نوعی تهدید.
به عنوان قدرتنمایی گفته میشود. راجع به شکارچیای است که شیری را شکار کرده بود
و دستش را به دهان شیر برد و شیر را پشت و رو کردژ
یه ننه صدتا بابا: یک فحش است.
حرامزاده. بیاصل و نسب. به آدمهای شرور و بیچشم و رو گفته میشود
متفرقه)
آواکس: خبرچین
بریده: وقتی زندانی از نظر روحی یا به
دلیل فشارهای جسمی وارده در زندان، توان حبس کشیدن را ندارد میگویند
پتو دُل: پتوی دولتی. پتویی که از طرف
زندان در هنگام ورود زندانی به وی اهداء میشود.
پتو رنگی: پتوی نسبتا مرغوبی که خانوادهی
زندانی برای استفادهی او در زندان برایش میآورند
جاساز: پنهان کردن اشیاء و ادوات
ممنوعه( مواد مخدر. سرنگ. تیزی. ابزار قمار و...) در جایی که گروه بازرسی زندان
سخت بتوانند پیدایش کنند
جفت پوچ: بیخاصیت. بیفایده. جفت پوچ
شدن؛ لو رفتن
خلابان: اصطلاحی طنزآمیز برای نگهبان
ومسئول سرویس بهداشتی زندان
کَف کردن: خسته شدن. بریدن. کم آوردن
گالیور: اصطلاحی طنزآمیز برای زندانی
مبتلا به بیماری گال
مجرد: زندان انفرادی. دربسته
ملی کش: زندانیای که پس از گذراندن
ایام حبس همچنان در زندان به سر می
پینوشت:
1- برای ساماندهی این مجموعه از منابعی
گوناگون، اصطلاحات و واژههای جمع آوری شده توسط ابراهیم نبوی، علیشمس و هم تجربههای
شخصی استفاده شده است.
2- اگر میلتان کشید، در صورتی که واژههای
دیگری را هم شما میشناسید یا که پیدا کردید، برای این صفحه بفرستید تا به فرهنگ
لغت زندان اضافهاش کنیم.
|+| نوشته شده توسط
آمین در چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388
|
امروز در خبرها گزارشی آمده بود مبنی بر
دستبرد نیروهای عراقی به میدان نفتی پیچانگیزه و سکوت خفتبار طرف ایرانی در قبال
تعرض آشکار صورت گرفته. والبته غمبارتر اینکه زمینهی این تجاوز و بعد تساهل
استراتژیک! پیشتر از این در مورخ بیست و نهم تیرماه هشتاد و هشتیعنی زمان اوج درگیریهای انتخاباتیاز جانب یک مقام دولتی تئوریزه شده بود. این مقام مطلع سیاسی ناشناس! درباره
اخبار منتشره در خصوص منازعات پیش آمده فی مابین نیروهای مرزی جمهوری اسلامیایرانوعراقو به تبع آنتصرف
چاه نفتیشماره
4پیچ انگیزهدر منطقه عمومی دهلران توسط همسایه غربی
توضیحاتی ارایه داده بود. وی که خواسته بود نامش فاش نشود! بهایرناگفت: "به دنبال وقوعجنگ
تحمیلیعلیه کشورمان اغلب میله های مرزی به کلی از میان رفته و از
طرفی آثار وعوارض طبیعی خطوط مرزی) توپوگرافی( نیز
تخریب گردیده است، لذا پرسنل مرزی ایران و عراق در برخی موارد درتشخیص دقیق خط مرز با تفاوت دیدگاه مواجه شده و در نتیجه موجباتسوء تفاهمهایی را فراهم ساخته اند! این مقام آگاه
ابراز امیدواری کرد که با اتمامکار کمیسیون مختلط مامور ساخت میله ها در مرز زمینی مشترک ایران و
عراق،تفاوت دیدگاه در خصوص چاه های نفتی واقع در مرز مشترک از بین خواهد برود...
این که چرا با وجود گذشت چندین ماه از تعرض وتجاوزنیروهای نظامی مرزی عراق به خاک ایران و
تصرف تاسیسات نفتی، به غیر ازتکذیبیه های گاه به گاه و کم رمق! تا همین
چند روزه از سوی هیچ یک از مقامات رسمیجمهوری اسلامی اقدامی عملی و
حتی واکنشی رسانه ای بروز داده نشده البته کهجای شگفتی و حیرت
دارد. اما از آن عجیب تر و شک برانگیزتر، مصاحبه یک مقامآگاه سیاسی که اصلا
نمی خواست نامش فاش شود است آن هم با یک رسانه کاملادولتی در جهت توجیه
یا به قول عامه ماست مالی این کوتاهی و کم کاریپرهزینه و شاید جبران
ناپذیر در حوزه سیاست خارجی وامنیت ملی. درست است کهاوضاع و احوال داخلی
و شرایط سیاسی اجتماعی امروز جمهوری اسلامی به دلیلسوء مدیریتو بیشترزیاده خواهیجریانهایی خاص، تب
آلوده و بحرانی ست اما این امر یقینا به هیچ وجه دلیلمنطقی و قانع کننده
ای برای هیچ کدام از گروههای سیاسی به خصوص دولت کریمهو در ظاهر محتوم آقایاحمدی نژادنخواهد بود که مرزهایشرف و حیثیت ایران
عزیز را حرمت نگذارند و گرم سیاست بازی و عقده گشایی وقدرتنمایی با مردمان
نجیب و شریف این سامان شوند و بگذارند خیال خام تجربهدوبارهشهریور پنجاه و هشتدر ذهن بیمار و متوهم مارهایی که بر دوش خود
پرورش داده اند خطور و عبور کند. کافی ست آقایان
دوباره گوش بگیرند افاضات آن مقام مسئول فربه عراقی را در هنگام ابلاغمراتب تبریکو تهنیت دولت دوست وهمسایه به جناب احمدی
نژاد به مناسبت پیروزی غرورانگیز و حیرت آورش. آن گاه که با برقی در چشمهایش فرمود: "بیثباتی ایران مایه
نگرانی ماست! همان گونه که بی ثباتی عراق موجب تشویشایران و سایر همسایه گان عراق بوده. عراق اراده مردم ایران و سیستم سیاسیآن را محترم می شمرد و ما در این انتخابات بی طرف خواهیم ماند! ما مشکلیبا احمدی نژاد نداریم چرا که او به موضع ما و مشکلات و نیاز به رابطه دوکشور بر اساس احترام متقابل
آگاهی دارد و این که دو کشور نباید در مسایلیکدیگر مداخله کنند و به حق حاکمیت یکدیگر احترام
بگذارند"!
پینوشت:
این یادداشت را مردادماه نوشتم و حالا که اخبارش داغ شده با مقداری تغییر دوباره آوردم.
|+| نوشته شده توسط
آمین در یکشنبه هجدهم بهمن 1388
|
این روزها( همزمان با جشنهای سی ویکمین
سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی) مردم بسیاری از شهرهای کشور، شاهد برگزاری مراسمی
رسمی، ویژهی استقبال از پنجرههای ساخته شده بر قتلگاه حسینبن علی(ع) بودند و
میزبان کاروان حامل این سازهی فلزی تا مقصد نهایی (کربلا) و هم مفتخر به زیارت و
ادای نذورات و وجوهات به این ضریح ِ بعدها متبرک! دو روز پیش از این نیز، آیین
رونمایی از نخستین شبکهی نصب شده بر ضریح جدیدِ دردست ساخت حرم امام حسین (ع) با
حضور پررنگ آیتالله مکارم شیرازی، در قم، برگزار گردید که دقایق بوسه زدن ایشان
بر این شبکهی فلزی و هم عزاداری و مصیبتخوانی وی و همراهان در جوار ضریح ِ در
حال ساخت، ثبت و بسیار رسانهای شد. به گزارش ایرنا، حضرت آیتالله همانجا، در
پاسخ به برخی شبهات ایجاد شده دربارهی حرمت بوسه زدن بر ضریح ائمه، نکاتی را هم
فرمودهاند که خواندنش خالی از لطف نیست:
" این محبت شیعیان به یک تکه چوب
نیست، بلکه محبت به منسب آن بوده و شرک نیست...برخی بوسه بر ضریح را شرک میدانند،
اما در همین دنیای امروز شاهدیم عدهای به عنوان مثال بوسه بر پرچم به عنوان یک
سمبل را انجام میدهند...همین افراد(وهابیون) بوسیدن حجرالاسود را استثناء و از
سنتها میدانند، در حالی که در شرک استثناء وجود ندارد."
دوم
من آیتالله مکارم شیرازی را از کودکی و
با خواندن کتاب قطع ِ جیبیِ" قرآن و طبیعت" میشناسم و بیشتر به خاطر
عکسی که در میانهی آن کتاب برای اثبات روایتی قرآنی، از لحظهی احضار یک روح
فرانسوی آورده بود! بعد از آن به گواه دیگر نوشتههایش و هم بیشمار مصاحبههای
صدا و سیماییاش، او را عالمی دینی یافتم که، سخت دغدغهی فرموله کردن مباحث
عقیدتی و توجیه علمی بخشیدن بر احکام و تعالیم قرآنی را دارد. البته که این دغدغهی
همهی سالهای پیشین تا به امروزِ آیتالله نیز بوده است و شاهدش هم بیانات ایشان
در رمضان سال گذشته، طی برنامهی ویژهی افطاریست، در خصوص کشف دلایل عقلی و علمی
ِ دال بر سخن گفتن اجزاء و جوارح بدن، حتا پوست تن آدمی در روز حسابرسی! ایشان
فرمودند؛(نقل به مضمون) که با مشاهدهی یک لوح فشرده که چون پوست نازک است و حجم
وسیعی از اطلاعات هم در آن ذخیره میشود و سخن هم میگوید، به سوال بیپاسخ همهی
سالهای کودکی تا کهنسالیشان در خصوص فاشگویی اعضاء بدن در روز قیامت پی بردهاند!
سوم
تخصص من (اگر که تخصصی باشد) درحوزهی
علوم اجتماعیست و اقرار میکنم که در مباحث عقیدتی و دینی نه صاحبنظرم و نه مدعی
فضل. اما بر این باورم که در هر مقولهای بدیهیات و مسلماتی بنیادین وجود دارد که
فهمش و هم دیده شدنش نیاز به دانایی و بینایی حداقلی دارد. به گمانم برای هر انسان
بیداردل ِ یکتاپرست ِ خداجویی، اگرکه نخواهد خودش را به کوچهی علیچپ بزند، وحدانیت
و در مقابلش تشریک، از همین دست بدیهیات است و البته که اگر بزند! به فرمودهی امام
صادق (ع)" الشرك اخفى من دبيب النمل ". که یعنی؛ شرك در اعمال انسان
مخفيتر میشود از حركتمورچه!
قصد زیاده نویسی نیست و مجالی هم نیست، که
دربارهی شرک جلی و شرک خفی و شرک اکبر و شرک اصغر و شرک ذاتی و شرک صفاتی و شرک
طاعت و شرک نعمت و ...از این دست، بزرگان و علمای طریقت و شریعت، بسیار گفتهاند و
بسیار نوشتهاند اما معالاسف گاها مشاهده میشود که بعضی حتی از فقها، برای اثبات
قطعی آرای خود در حوزهی معارف دینی و یا حتی تحکیم ِ برساختههای مطلوب خود از
آیات و روایات مرتبط به کتب آسمانی، در راستای نیل ِ به یک جور فقه عقلایی!، ادله
و شواهدی میآورند و در جمع قیاسی میگیرند و مثلی میزنند که هم معالفارغ است و هم
از اساس محل شبه و مناقشه! نمونهاش هم همان قیاس و مثالی که آیتالله مکارم در
باب توجیه بوسه زدن و احترام کردن، برای ضریح و پرچم، یکجا آوردهاست و در سطور
بالا هم ذکرش رفت. بدیهیست که احترام به پرچم اساسا از جنس دیگریست، حکمن ورای آنچه
که مطمع نظر ایشان است. درست مثل محبت مادر و فرزندیست که میانشان دستبوسی و
خاکساری حتی، بی هیچ منت و طمعی محقق میشود. تصور نمیکنم که حتی خود حضرت آیتالله
تاکنون کسی را دیده باشد که به پرچم دخیل ببند یا برایش نذری بدهد یا برایش وجوهات
جمع کند یا از آن طلب شفا کند یا ادای دیونش را بخواهد یا سامان یافتن تحصیلاتش را و تغییر مقدراتش را طمع
کند. من مفتخرم به اتصال محکم ِبه مذهب شیعه و یقینا هیچ اهلیت و قرابتی با
وهابیگری نداشته و نخواهم داشت اما به گمانم، با همهی ارادتی که به استاددارم، داستان حجرالاسود هم ماهیتا همینگونه
است. و البته که با حضرت آیتالله بسیار موافقم که اساسا در شرک استثناء وجود
ندارد!
|+| نوشته شده توسط
آمین در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388
|
مرد، زیر باران سردِ وسط زمستان، گاریاش
را رها کرده بود توی خیابان و با چهرهای برافروخته و دهانی کفآلوده، بالای پلهها،
روی پاگردِ منتهی به ادارهی پست، محکم ایستاده بود و بیهراس و یَله، رو به جاده،
توی صورت هرکس که از مقابلش میگذشت نعره میکشید. چهارچرخ لکنتهاش را و دستهای زمخت
و زخمدیدهاش را نشان می داد و چون پیشتر از ساختمان ِ پشت سرش جوابی نگرفته بود،
از هر عابری که از راه میرسید کاسبکارانه میخواست که قضاوت کند " کجای او
و بساط نیمبند و چند سر عائلهای که دارد، به خوشه سهایها میرود؟!"
دوم
نفهمیدم سرانجام ِ مرد ِ خشمگین را، اما
صبح که به اداره آمدم،همان اول، سامان(همکار خوشمشرب و شوخطبع نظامیام) مقابلم
سبز شد و بی آنکه از من احوالی بپرسد گفت " گفتی خوشهی چندی؟". و بعد
بی آنکه منتظر جوابی بماند، گوشی همراهش را گرفت روبرویم و در حالی که متن پیامک
ارسالی از شمارهی 300000 را به همراه فیش حقوقی سیصد و خوردهای هزار تومانی اش
نشانم میداد، با مسخرگی، جوری که همه بشنوند فریاد کشید " آقا... همه چیمون
با همهچیمون جوره...همهچی مون شده سه! حتا خوشهبندیمون!". بعد با سرخوشی تمام
از پدرزن مهربانش گفت که کارمند با سابقهی شرکت نفت است و حقوق نزدیک به سهمیلیونی
میگیرد و یکی از خانههایش را هم موقت داده به تنها دامادش تا اول ِ زندگی اجاره
ننشیند و حالا هم البته خودش ایران نیست، اما کد ملیاش را که فرستادهاند مرکز
آمار، جوابی آمده که " دارندهی کد ملی مذکور خوشهی دو ایست!".
سوم
حبیب کارش نگهبانیست. کم حرف میزند.
کم عصبانی میشود. شیمیاییست و به خاطر یادگاریهایی که از جنگ با خودش حمل میکند
نمیتواند دو ساعت بیشتر سرپا بایستد. بیشتر وقتها میشود که او را توی آسایشگاه
پرسنل ببینی که بیحال روی تخت افتاده یا که اگر حالی برایش مانده دارد خوددرمانی
میکند! همیشه کیسهی نایلونی محتوی یک دوجین قرصهای رنگارنگ و شیشههای کوچک و
بزرگ همراهش است و هم دفترچهای بانکی که انگار هر روز موعد سررسیدش است. حبیب 5
فرزند دارد، پدر و مادر پیرش و هم تنها خواهر مجردش با او زندگی میکنند و او هر
روز 45 کیلومتر راه را با پراید قراضهاش میکوبد تا خودش را به موقع سر پست
برساند.
حبیب اما اینبارِ آخری که در
آسایشگاه دیده شد، آرام نبود. نفسنفس میزد، خشمگین بود و از پشت گوشی همراهش با
کسی یا جایی، دربارهی خودش و کسی دیگر بسیار تند حرف میزد. از عدالت میگفت و هم
رعایت انصاف. بلندبلند فحش میداد و تهدید میکرد. و دست آخر هم بیخداحافظی (وقتی
که بلعید یک مشت قرص ریز و درشت را) گوشی را و هم خودش را پرت کرد روی تخت.
سامان( همکار نظامیام) که روی تخت ِ آنطرفی
روزنامه میخواند، بعدتر گفت که "حبیب با این همه مشقت و مکافات خوشهی سهای
شده و آن یکی برادرش که بیغم است مفتخر به خوشهی دو!...سامان گفت که حبیب داشت
پیش کسی یا جایی زیرآب برادرش را میزد!!!".
پینوشت:
مسئولان مرتبط با پروژهي کذایی هدفمند
کردن یارانهها، در خصوص انتقاداتی كه طي روزهاي اخير دربارهیخوشه بندي دهكهاي درآمدي مطرح شده است، فرمودهاند که " به نظر میرسد
این خوشهبندیها بر اساس درآمدهای سال 86 است و باید در آن تجدیدنظر شود! " و گفتهاند" پس جای
نگرانی نیست و به همهی افراد در هر خوشهای يارانه تعلق خواهد گرفت. ایشان از مردم خواستهاند كه با مركز آمار در تكميل
اطلاعات خودهمكاري كرده و اطمينان داشته باشند كه حق هيچ ايراني ضايع
نخواهد شد.همچنین قرار گرفتن در خوشه سوم به معني عدم بهرهمندي از توزيع يارانههاي
نقدي نيست!".